
Trump’s Energy Crisis Causes Food Shortages, Skyrocketing Prices, and Global Suffering. What’s Next?
AI Summary
در دنیای امروز، انرژی سنگ بنای تمدن مدرن است و ۹۰ درصد از نیازهای انرژی جهان از هیدروکربنها، یعنی نفت، گاز طبیعی و زغالسنگ تامین میشود. با این حال، بسیاری از مردم از این واقعیت اساسی غافل هستند و در جهانی شبیهسازی شده زندگی میکنند که در آن تصور میکنند انرژیهای تجدیدپذیر مانند خورشید و باد، بخش عمدهای از نیازهای انرژی را برآورده میکنند. در این میان، تنها ۵ تا ۶ درصد از انرژی جهان از منابع تجدیدپذیر خورشیدی و بادی تامین میشود که این رقم در ۱۰ سال گذشته نیز تغییری نکرده است.
این عدم آگاهی از واقعیت انرژی، پیامدهای عمیقی برای جامعه جهانی دارد. به عنوان مثال، ۸۰ درصد از غذای جهان با استفاده از کودهای شیمیایی تولید میشود که خود این کودها عمدتاً از گاز طبیعی ساخته میشوند. بدون گاز طبیعی، جمعیت ۸ میلیاردی جهان تنها قادر به حمایت از حدود ۲ میلیارد نفر خواهد بود. این بدان معناست که نه تنها انرژی، بلکه غذای ما نیز به شدت به هیدروکربنها وابسته است.
این وابستگی به هیدروکربنها، تاریخچه طولانی و پیچیدهای دارد. صنعت نفت در سال ۱۸۵۹ در پنسیلوانیا آغاز شد و در طول ۱۵۰ سال گذشته، تمدن بشری را متحول کرده است. اما امروزه، بسیاری از افراد، به ویژه در اروپا، از این واقعیت غافل هستند و از گرانی انرژی گلایه میکنند، در حالی که راه حل آنها تنها افزایش پنلهای خورشیدی است. این در حالی است که ۶۰ درصد از انرژی چین از زغالسنگ و ۸۰ درصد از انرژی هند از زغالسنگ تامین میشود.
این "کوری انرژی" نه تنها در مورد مصرفکنندگان، بلکه در سطوح بالای سیاستگذاری نیز دیده میشود. سیاستمداران و رهبران اغلب درکی از واقعیتهای انرژی ندارند و راهحلهای سادهانگارانهای مانند افزایش پنلهای خورشیدی را برای مشکلات پیچیده انرژی ارائه میدهند. این رویکرد، به ویژه در اروپا، منجر به قیمتهای سرسامآور انرژی شده است. در حالی که قیمت گاز طبیعی در ایالات متحده حدود ۲.۵۰ دلار در هر واحد است، این رقم در اروپا و آسیا به ۳۱ دلار میرسد. این اختلاف قیمت ۱۰ برابری، نتیجه مستقیم سیاستهای انرژی اروپا است که به دلایل ایدئولوژیک، بخش بزرگی از سیستم انرژی خود را تعطیل کرده و وابستگی خود را به واردات انرژی افزایش داده است.
جنبش محیط زیست که در دهه ۱۹۶۰ در کالیفرنیا با هدف پاکسازی هوا آغاز شد، امروزه تحت تأثیر برنامههای سیاسی و ایدئولوژیک قرار گرفته است. در حالی که هدف اولیه محیط زیستگرایی، حفظ محیط زیست و جلوگیری از آلودگی بود، امروزه این جنبش به ابزاری برای کنترل جامعه و محدود کردن زندگی مردم تبدیل شده است. گروههایی مانند "Stop Oil" که خواهان توقف کامل تولید نفت هستند، در واقع به "فرقه مرگ" تبدیل شدهاند، زیرا توقف تولید نفت به معنای پایان تمدن بشری است.
این "کوری انرژی" و ایدئولوژیک شدن سیاستهای انرژی، پیامدهای اقتصادی ویرانگری نیز دارد. اروپا به دلیل سیاستهای انرژی خود، از رشد اقتصادی قابل توجهی رنج میبرد. همه چیز در اروپا گران شده است، از مسکن و خودرو گرفته تا انرژی. این در حالی است که ایالات متحده، با تکیه بر فناوریهایی مانند فرکینگ و حفاری افقی، به یک ابرقدرت انرژی تبدیل شده و توانسته وابستگی خود را به واردات انرژی کاهش دهد.
فرکینگ، که در سال ۲۰۰۵ به صورت گسترده در ایالات متحده آغاز شد، انقلابی در صنعت نفت و گاز این کشور ایجاد کرد. این فناوری، که شامل پمپاژ آب با فشار بالا برای شکستن سنگها و استخراج نفت و گاز از اعماق زمین است، به ایالات متحده اجازه داد تا تولید نفت و گاز خود را به شدت افزایش دهد و از یک واردکننده خالص به یک صادرکننده خالص تبدیل شود. این امر همچنین منجر به کاهش قابل توجه قیمت انرژی در ایالات متحده شد و به این کشور اجازه داد تا وابستگی خود را به سایر کشورها، به ویژه در زمینه انرژی، کاهش دهد.
این تفاوت فاحش در سیاستهای انرژی بین اروپا و ایالات متحده، منجر به شکاف قیمتی قابل توجهی در بازار انرژی شده است. در حالی که قیمت بنزین در ایالات متحده حدود ۳.۸۵ دلار در هر گالن است، این رقم در دانمارک به ۱۲ دلار میرسد. این تفاوت عمدتاً ناشی از مالیاتهای سنگین است که دولتهای اروپایی بر سوخت اعمال میکنند تا استفاده از آن را کاهش دهند. اما این سیاستها، به جای حل مشکل، تنها به اقتصاد اروپا آسیب رسانده و آن را در رکود فرو برده است.
در این میان، جنگهای جاری در منطقه، به ویژه در خاورمیانه، بر بازار جهانی انرژی تأثیر گذاشته است. بسته شدن تنگه هرمز، که بخش قابل توجهی از نفت جهان از آن عبور میکند، نگرانیها را در مورد عرضه نفت و افزایش قیمت آن افزایش داده است. ایران نیز با هدف قرار دادن تانکرها در منطقه، سعی در ایجاد اختلال در عرضه نفت دارد. این اقدامات، همراه با تحریمهای نفتی علیه روسیه، ایران و ونزوئلا، منجر به افزایش قیمت نفت و کاهش عرضه آن برای کشورهای غربی شده است.
جالب اینجاست که این تحریمها، به جای آسیب رساندن به ایران، روسیه و ونزوئلا، در نهایت به نفع چین تمام شده است. چین، که بزرگترین واردکننده نفت در جهان است، توانسته نفت تحریم شده از این سه کشور را با تخفیف قابل توجهی خریداری کند و ذخایر استراتژیک خود را افزایش دهد. این امر، در حالی که غرب با کمبود انرژی و قیمتهای بالا دست و پنجه نرم میکند، به چین اجازه داده تا اقتصاد خود را تقویت کند و موقعیت خود را در جهان بهبود بخشد.
در مورد ذخایر زغالسنگ جهان، این منبع انرژی همچنان فراوان است و برای ۵۰ تا ۱۰۰ سال آینده کافی خواهد بود. با این حال، تولید زغالسنگ در ایالات متحده به دلیل رقابت با گاز طبیعی ارزان قیمت، کاهش یافته است. گاز طبیعی، که با استفاده از فناوری فرکینگ استخراج میشود، به دلیل سهولت حمل و نقل و قیمت پایینتر، جایگزین زغالسنگ در بسیاری از نیروگاهها شده است.
در زمینه انرژیهای تجدیدپذیر، اگرچه خورشید و باد نقش مهمی در آینده انرژی خواهند داشت، اما در حال حاضر نمیتوانند نیازهای انرژی جهان را به طور کامل برآورده کنند. پنلهای خورشیدی و توربینهای بادی، اگرچه مفید هستند، اما به تنهایی نمیتوانند انرژی پایه مورد نیاز جامعه مدرن را تامین کنند. علاوه بر این، تولید پنلهای خورشیدی نیز به شدت به چین وابسته است که بخش عمدهای از انرژی خود را از زغالسنگ تامین میکند. بنابراین، پنلهای خورشیدی را میتوان نوعی زغالسنگ پنهان در نظر گرفت.
در نهایت، باید پذیرفت که جهان هنوز به شدت به هیدروکربنها وابسته است و این وابستگی در آینده نزدیک نیز ادامه خواهد داشت. در حالی که سرمایهگذاری در انرژیهای تجدیدپذیر مهم است، نباید واقعیتهای موجود را نادیده گرفت. انرژی، چه از منابع هیدروکربنی و چه از منابع تجدیدپذیر، سنگ بنای تمدن بشری است و درک این واقعیت، کلید حل بسیاری از مشکلات اقتصادی و اجتماعی جهان است. سیاستهای انرژی باید بر اساس واقعیتهای عینی و نه ایدئولوژیهای سیاسی، تدوین شوند تا بتوانند به رفاه و ثبات جهانی کمک کنند.
مشکل اصلی در سیاستگذاری انرژی، "کوری انرژی" است، یعنی عدم درک واقعیتهای اساسی در مورد نحوه تولید و مصرف انرژی. این کوری، که به ویژه در اروپا شدید است، منجر به سیاستهای ناکارآمد و پیامدهای منفی اقتصادی و اجتماعی شده است. در حالی که انرژیهای تجدیدپذیر در آینده نقش مهمی خواهند داشت، اما در حال حاضر، هیدروکربنها همچنان ستون فقرات اقتصاد جهانی هستند و اتکای بیش از حد به منابع تجدیدپذیر، بدون در نظر گرفتن واقعیتهای موجود، میتواند به ضرر جامعه جهانی تمام شود.
در مورد جنگها و تأثیر آنها بر بازارهای انرژی، باید گفت که این جنگها، به ویژه در خاورمیانه، باعث افزایش قیمت نفت و گاز طبیعی شدهاند. حمله ایران به تانکرها در خلیج فارس و همچنین حمله اوکراین به پالایشگاههای روسیه، عرضه جهانی انرژی را مختل کرده و قیمتها را افزایش داده است. این وضعیت، به ویژه برای کشورهای در حال توسعه که به شدت به واردات انرژی وابسته هستند، چالشهای جدی ایجاد کرده است.
در نهایت، برای دستیابی به ثبات در بازارهای انرژی و جلوگیری از بحرانهای آینده، لازم است که سیاستگذاران، درک عمیقتری از واقعیتهای انرژی پیدا کنند و سیاستهای خود را بر اساس واقعیتهای علمی و اقتصادی تدوین کنند. تنها با این رویکرد است که میتوانیم از چالشهای انرژی در آینده عبور کرده و به سوی آیندهای پایدارتر و امنتر حرکت کنیم.