
رهبر انقلاب و نماد مشروعیت حکومت: معمای تصویر مائو در چین
AI Summary
هر سال در سپتامبر، چند شب مانده به اول اکتبر، یک جرثقیل در مقابل مشهورترین دروازه چین، دروازه تیانآنمن، تابلویی یک و نیم تنی را پایین میآورد. این تابلو که یک سال کامل در معرض آفتاب و باد و باران بوده، با تابلوی دیگری که عین همان است، با همان چهره و نگاه مائو، اما تازه نقاشی شده، جایگزین میشود. نقاش این تابلو، مردی ۷۳ ساله است که ۵۰ سال است هر سال دو بار این چهره را میکشد تا چهره مائو، رهبر بنیانگذار جمهوری خلق چین، همیشه جوان و قدرتمند بماند و از بالای میدان تیانآنمن به پایتخت و کشور نگاه کند.
دستکاری تصویر مائو کار تازهای نیست؛ حتی در زمان حیاتش نیز تصاویر او روتوش میشد تا چین و چروکها معلوم نشود و تبلیغات رسمی بتواند او را تا سالهای آخر عمرش سالم و قدرتمند نشان دهد. چهره مائو هرگز فقط یک تصویر نبود؛ برای همین مهم بود که او ثابت، سالم و قدرتمند باقی بماند و این نیاز به بازسازی سالانه تصویرش را توجیه میکرد. این اصرار به حفظ تصویر مائو با همان تازگی و عظمت، در حالی که در پایین، در پکن، همه چیز تغییر کرده، تناقضی است که توجه را جلب میکند. مائو به جنگ سرمایهداری آمد، اما اکنون چهرهاش بالای شهری است که از میلیاردرخیزترین شهرهای دنیاست. او سگ خانگی را نشانه زندگی بورژوایی میدانست، اما اکنون عکسش بالای خیابانی است که سگها با ژاکت در آن قدم میزنند. مائو معابد را بست، اما اکنون چهرهاش بالای معابدی است که جوانان ۲۰ ساله صبحها برای روشن کردن عود در مقابلشان صف میکشند.
کشورها سیاستهایشان را تغییر میدهند، اما نکته این است که چرا با وجود این همه تغییر در سیاستها، اصرار بر حفظ تصویر مائو به همان شکل باقی است؟ در اتحاد جماهیر شوروی، پس از استالین، سیاست استالینزدایی آغاز شد؛ عکسهای استالین از دیوارها پایین کشیده شد و حتی جسدش از مقبره بیرون آورده شد. اما چین این انتخاب را نداشت؛ بنیانگذار کسی بود که همه تقصیرها را باید گردن او میانداختند، برای همین عکسش را نگه داشتند، اما برعکس عمل کردند. این تناقض، کنجکاوی برای ساخت این ویدیو را برانگیخت: چین سیاست را عوض کرده، اما صورت مائو را نگه داشته است. سوال این است که چگونه، چرا و آیا واقعاً اینگونه است؟
برای پاسخ به این سوال، از سیاست شروع نمیکنیم، بلکه به زندگی روزمره مردم میپردازیم: غذا، سگ خانگی، بدن و چهره، پول و ایمان. سپس به زیر تابلوی مائو بازمیگردیم. سوال اصلی این است که حزب کمونیست چه چیزهایی را به مردم پس داده و چه چیزهایی را برای خود نگه داشته است؟ چون همه چیز را پس نداده، اما همه چیز را هم برای خود نگه نداشته است. سیاست این است که چگونه این را تنظیم کرده و چرا این صورت آن بالاست؟ پاسخ در چیزهایی است که حزب نگه داشته است.
در چین دهه ۷۰، همه چیز کوپنی بود. برنج، روغن، پارچه؛ همه با کوپن توزیع میشد، نه در خانه، بلکه در محل کار. سفره مردم نه تنها به درآمد، بلکه به محل کارشان وابسته بود. اینها سالهای خوب دهه ۷۰ بود، اما یک نسل قبلتر، در دهه ۵۰، چین یکی از بزرگترین قحطیهای تاریخ مدرن را تجربه کرد. تا سال ۱۹۷۷، هنوز در بعضی شهرهای چین مردم از گرسنگی میمردند. سهم هر چینی از غله هنوز کمتر از ۱۹۵۷ بود. ۲۰ سال کشاورزی جمعی، بشقابها را خالیتر کرده بود.
اما در زمستان ۱۹۷۸، تغییرات آغاز شد. در یک روستای فقیر، ۱۸ کشاورز دور هم جمع شدند و کاغذی را امضا کردند. آنها زمین کمون را بین خود تقسیم کردند و قرار گذاشتند هر خانوادهای روی زمین خودش کار کند، کاری که خلاف قانون بود. آنها میدانستند که این کار حداقل آنها را سیر میکند و تعهد کردند که اگر یکی از آنها زندانی یا اعدام شد، دیگران خانوادهاش را بر عهده بگیرند. سال بعد، محصول آن زمینها چند برابر شد. خبرش پیچید و روستاهای دیگر هم این کار را کردند. حزب ابتدا تحمل کرد و سپس آن را رسمی کرد. این شد سیاست اصلاحات: کشاورزان سفره را پس گرفتند. شرایط به سرعت تغییر کرد؛ غذای خیابانی که ممنوع بود، برگشت. دستفروشی غذا رونق گرفت. کارگران بیکار، صبحها سبد غذا میفروختند. چایخانهها باز شدند. هر چند ماه یک بار، یک خوراکی تازه مد میشد.
در سال ۱۹۸۷، اولین کنتاکی در چین باز شد، سه طبقه با ۵۰۰ صندلی، چند خیابان آنطرفتر از پرتره مائو. مردم صف کشیدند و یک سال بعد، همین شعبه رکورد فروش را بین ۹۰۰ شعبه در کل دنیا زد. در ۱۹۹۲، مکدونالد آمد با ۷۰۰ صندلی و ۴۰ هزار مشتری در روز اول. داستان کوپن غله در ۱۹۹۳ رسماً جمع شد. امروز، غذا در چین اصلاً مسئله نیست؛ همه جا غذا هست و با موتور و دوچرخه به سرعت تحویل داده میشود. حتی در قطارهای گلولهای با سرعت ۳۰۰ کیلومتر بر ساعت، میتوانید با اسکن کد QR، از رستوران شهر بعدی غذا سفارش دهید. روزی صدها میلیون سفارش غذا ثبت میشود. نسلی که کمبود غذا داشت، نسل بعدی با انتخاب مواجه شد و نسل بعدتر با اضافه وزن. اکنون وزارت بهداشت دستور داده کلینیکهای کنترل وزن راهاندازی شوند.
بسیاری از کشورها از گرسنگی به فراوانی رسیدهاند، اما فراوانی در چین کمی متفاوت است. برای بیشتر حکومتها، وقتی غذا فراوان میشود، پرونده مسئله غذایی بسته میشود و آن را به بازار میسپارند. اما حزب کمونیست چین، با وجود فراوانی غذا، هنوز ذخایر غله بزرگی دارد، آنقدر بزرگ که نصف ذخایر غله دنیا در انبارهای چینیهاست. این ذخایر راهبردی، متنوع و بسیار زیاد هستند. آنها حتی برای دور ریختن غذا قانون میگذارند، یعنی حتی در فراوانی هم به غذا مانند یک دارایی امنیتی نگاه میکنند که ممکن است روزی تمام شود. امنیت غذایی برای کشوری با این جمعیت و زمین زیر کشت محدود، مسئله مهمی است. واردات آن نیز وابسته به مسیرهای دریایی و تنگههای مهم مانند تنگه تایوان و مالاکاست. حزب انبار را در دست خود نگه میدارد، هرچند سفره به دست مردم رفته است.
همچنان در لایه زندگی شخصی مردم، به داستان سگها میپردازیم. امروز در بسیاری از شهرهای چین، داشتن سگ خانگی کاملاً عادی است. مردم برای سگهایشان لباس میخرند، به آرایشگاه میبرند، غذا سفارش میدهند و جشن تولد میگیرند. این یک کسب و کار پررونق است. اما ۶۰ سال پیش، دنیا کاملاً متفاوت بود. سگ در زبان سیاسی چینی یک فحش سنگین بود. چینیها میگفتند سنگاپوریها مثل سگ دنبال آمریکا میدوند و این تا سال ۱۹۷۸ ادامه داشت، تا اینکه دنگ شیائوپینگ به سنگاپور رفت و چند هفته بعد این تعبیر از مطبوعات حذف شد.
سگ در آن جامعه فقط یک حیوان نبود، بلکه نمادی از مصرف شخصی در کشوری بود که مصرف جیرهبندی و جمعی بود. اوایل دهه ۵۰، کارزار سراسری بهداشت در چین راه افتاد که حشرات موذی و حیواناتی مانند مگس، موش و سگ را باید از بین برد. یک خبرنگار کانادایی در سال ۱۹۵۷ به چین رفت و کتابی نوشت با عنوان "چین بدون سگ"، چون هیچ سگی در آن کشور پیدا نکرد. حالا نه تنها سگ هست، بلکه آنقدر زیاد است که قانون تکسگی گذاشتهاند، یعنی هر شهروند فقط میتواند یک سگ داشته باشد. در محلههای مرکزی پکن، حداکثر قد قانونی سگ ۳۵ سانتیمتر است. طعنه ماجرا این است که همان سگ بغلی که روزی نماد گندیدگی بورژوازی بود و باید ریشهکن میشد، اکنون تنها سگی است که قانون اجازه میدهد در قلب پایتخت داشته باشید، در حالی که عکس مائو هنوز آن بالاست و نگاه میکند.
امروز در چین، ۱۲۶ میلیون سگ و گربه خانگی وجود دارد که یک بازار چند ده میلیارد دلاری از غذا، لباس، بیمه، آرایشگاه و مراسم خاکسپاری را شامل میشود. سگ برگشته و سبک زندگی با سگ برگشته که در چین مائو حتی قابل تخیل نبود.
حالا به بدن انسان میپردازیم. تا ۱۰۰ سال پیش در چین، بدن متعلق به پدر و مادر بود. حکمت کنفوسیوس میگفت پوست و مو و بدن از والدین به ارث رسیده و نباید به آن آسیبی زد. خانوادهها تصمیم میگرفتند، مثلاً پاهای دختران را میبستند. اما بعد از انقلاب، جواب این سوال عوض شد. بدن دیگر مال پدر و مادر نبود و مال خود آدم هم نبود؛ بدن در خدمت انقلاب بود. جراحی برای بازسازی بدن آسیبدیده کارگر یا سرباز بود، به شرطی که دوباره به کار بیاید. نمیشد آن را زیبا کرد. جراحی زیبایی، جواهرات، موی بلند و لباسهای رنگی مجاز نبود؛ لباس باید یک شکل میبود، چون بدن باید در خدمت دولت میبود.
اما اکنون جواب این سوال هم عوض شده است: بدن مال خودت است و اتفاقاً باید برایش هزینه کنی. در چین مائو، دولت شغل شما را تعیین میکرد و تا آخر عمر در همان شغل میماندید. اما در دهه ۹۰، این سیستم عوض شد. میلیونها نفر از کارخانههای دولتی بیرون آمدند و باید خودشان را به کارفرما عرضه میکردند. کارفرمایان شرایط استخدام گذاشتند، از جمله قد و ظاهر مناسب، حتی برای شغلهایی که ربطی به ظاهر نداشتند. در سال ۲۰۰۱، یک بانک برای پست اداری، قد حداقل ۱۶۸ سانتیمتر برای مردان و ۱۵۵ سانتیمتر برای زنان را تعیین کرده بود. امروز هم برای پرستار یا کارمند تلفنی، قد را مینویسند.
نتیجه این وضعیت، پدیدهای به نام "جراحی کاریابی" است. دانشجویان سال آخر، قبل از ورود به بازار کار، زیر تیغ جراحی میروند. یک کلینیک، بینیای به نام "بینی ایفل" را برای دانشجویان تبلیغ میکند و میگوید این یک سرمایهگذاری است، مثل داشتن مدرک زبان. ظاهر به یک سرمایه تبدیل شده است. مسابقات زیبایی تا دهه ۸۰ یک جرم بورژوایی بود، اما اکنون ویترین شهرها شدهاند و پشتیبانی رسمی دارند. زنان اخراجی از کارخانهها برای یافتن کار، به آرایشگری فرستاده میشوند. در رسانههای رسمی، کلمه "اقتصاد زیبایی" جا افتاده است؛ صنعتی که آرایش، مراقبت از بدن، جراحی زیبایی، رسانه و گردشگری را به هم وصل میکند. شهروند خوب در بیان دولتی، شهروندی باکیفیت، تحصیلکرده، منضبط و آراسته است. زیبا شدن بخشی از خودسازی است.
اما در حالی که شما میتوانید و حتی باید این کارها را با بدنتان بکنید، نمایش اینها، مخصوصاً در قاب تلویزیون، هنوز در دست دولت است. در سال ۲۰۲۱، اداره رادیو و تلویزیون دستور داد که مردان زناننما به آنتن نیایند و اعلام کرد که میخواهند به "زیباییشناسی غیرعادی" پایان دهند. یعنی اگر بازیگر مردی گوشواره دارد، در پلتفرمها تار میشود. اگر فوتبالیست تیم ملی خالکوبی دارد، باید پوشیده