
Excesses of Georges Bataille: Deep Time and the Privileged Instant with Stuart Kendall
AI Summary
این اپیزود از پادکست Acid Horizon، سخنرانی کلیدی با عنوان "زیادهرویهای ژرژ باتای: زمان عمیق در لحظه ممتاز" را ارائه میدهد. کرگ، میزبان، به بررسی آثار ژرژ باتای در مورد زمانمندی، مفهوم زمان عمیق، و منظور او از "لحظه ممتاز" میپردازد. این بحث به سه بخش اصلی تقسیم میشود: مسئله تاریخ در آثار باتای، مسئله لحظه و چگونگی شکلگیری آن در تفکر باتای، و در نهایت، کاربرد این مفاهیم در مسائل پایداری.
باتای معتقد است که هر مسئلهای به نوعی استفاده از زمان است و این امر سوال اساسی "من در این جهان چه باید بکنم؟" را مطرح میکند. تمرکز اصلی باتای بر "مصرف" (expenditure) و اجتنابناپذیری آن است. او میپرسد که چگونه مصرف با زمان مرتبط است، زمان مصرف چه زمانی است، و آیا مصرف صرفاً اتلاف وقت است. باتای این سوالات را به زمان حال و درک ما از زمانبندی و افقهای زمانیمان پیوند میزند.
هدف این سخنرانی، پیچیده کردن ایدههای زمان و مصرف در آثار باتای با تفکر در مورد زمان حال و در چارچوب پایداری است. باتای دو مفهوم اساسی در بحثهای پایداری را به چالش میکشد: حذف ضایعات و مسئله دوام. او در آخرین کتابش، "اشکهای اروس"، مصرف را با زمان پیوند میدهد و بیان میکند که مگر اینکه امکانات مختلف مصرف را که در برابر جنگ قرار دارند، در نظر بگیریم – مصرف انرژی در لحظه که لذت اروتیک مدل آن است – هرگز راهی منطقی برای انرژی خود نخواهیم یافت. جنگ برای باتای نتیجه اجتنابناپذیر ناسیونالیسم سمی و انباشت انرژی است، اما سرکوب ضایعات به پیامدهای دیگری مانند تخریب زیستمحیطی، آلودگی و تغییرات آب و هوایی نیز منجر میشود. باتای معتقد است سرنوشت تمدن ما به توانایی ما در یافتن شیوههای مصرف متکی است که ریشه در لحظه دارند، اما آیندهای پایدار را نیز در نظر میگیرند. این مسائل به زمانمندی، فلسفه تاریخ و آنچه فوکو "زیباییشناسی وجود" مینامید، مربوط میشود. بقای گونه ما در طول زمان به اعمالی بستگی دارد که در لحظات شور و اشتیاق مصرفکننده انجام میشوند، بدون توجه به فراتر از رهایی انفجاری آن لحظه.
زمان برای باتای یک مسئله مهم بود که او در تفکر و زندگی خود با آن دست و پنجه نرم میکرد. او در رشتههای مختلفی مانند فلسفه، روانشناسی، انسانشناسی، مذهب و ادبیات مهاجرت کرد، که منعکسکننده ناآرامی او در برابر زمان و چارچوبهای محدود تفکر تاریخی است. باتای که در آرشیو در مدرسه ملی هنرها و صنایع دستی آموزش دیده بود، هرگز چارچوب تاریخی رو به گسترش خود را رها نکرد. علاقه او به تاریخ به حدی بود که در سال ۱۹۳۴ از دوستش، ریمون کونو، خواست تا کتابی در مورد تاریخ جهانی با او بنویسد. ۱۵ سال بعد، در فوریه ۱۹۴۸، پس از جنگ جهانی دوم، باتای سخنرانیای در مورد تاریخ دین ارائه داد. مورکا ایلیا از مخاطبان پرسید که آیا دیدگاه باتای از منظر تاریخی نیز قابل قبول است یا خیر، و باتای این دستنوشته را کنار گذاشت.
او تحقیقات انسانشناختی خود را تجدید و تعمیق بخشید. کتابهای بعدی او، مانند "لاسکو: هنر و علم" و "اروتیک"، مطالعات تاریخی باقی ماندند، اما بر اساس دادههای انسانشناختی بنا شدند و حول تفسیر فلسفی تاریخ، عمدتاً از خوانش هگل توسط باتای، ساختار یافتند. "اشکهای اروس"، آخرین کتاب او، روایتی از تاریخ جهانی را از طریق مراحل تاریخ آگاهی ترسیم میکند: از منشأ آگاهی و آگاهی از مرگ و تدفین، اروتیسم، اثر هنری، آغاز کار، بازی، تجاوز، تا منشأ دین. این موضوعات قبلاً در تلاش دیگری برای تاریخ جهانی که توسط گالابارد منتشر شد و توسط باتای در سال ۱۹۵۶ نقد شد، نادیده گرفته شده بودند. باتای ادعا کرد که این لحظات کلید کل تاریخ هستند. او پروژه خود را موازی با معرفی کوژو به خوانش هگل قرار داد، اما تلاشی برای گنجاندن چیزهایی بود که هگل نمیدانست یا نادیده گرفته بود. او معتقد بود تفکر هگل توجیه شده است، اما میخواست آنچه را که معادل جنون میدانست، در پایه تأمل هگلی قرار دهد.
"اشکهای اروس" حول بحث در مورد این دورانهای بزرگ و دورههای کلیدی تغییر سازماندهی شده است، با بخشها یا فصلهایی که به پیش از تاریخ، یونان، قرون وسطی، و جهان مدرن اختصاص دارد. این دورهها، همراه با قربانی آزتک و انقلاب فرانسه، تخیل تاریخی باتای را در طول حرفهاش آزار میدادند. در هر دوره، او بر درگیری بین فشارهای متعارض ثبات و تغییر، کار و بازی، دوام و میل تمرکز میکند. در آثار بعدی، باتای خود را به عنوان متفکری معرفی میکند که از منظر کیهانی با مسئله تاریخ عمیق درگیر است. او تلاش میکند تا از جعبه غربی فراتر رود.
چارچوب تاریخی حتی عمیقتر میشود اگر مقالاتی مانند "اجرام آسمانی" را که باتای در سال ۱۹۳۸ نوشت و در مجله Verve منتشر کرد، در نظر بگیریم. او میخواست در چارچوبهای تاریخی و انسانشناختی بنویسد، اما همچنین با توجه به حقایق بیولوژیکی، زمینشناسی، شیمیایی و حتی کیهانی. این عمیقترین و وسیعترین چارچوب زمان عمیق است. پیشنویس اول "سهم نفرین شده" تلاش میکند تا نحوه پراکندگی ماده و انرژی را در سه اکولوژی توصیف کند: مادی یا زیستمحیطی، اجتماعی و فردی. اما این تنشها، تمام این انواع تاریخ، این انواع دوام، پروژه را از هم میپاشند و شکست میخورد. او تصمیم میگیرد که آن را به سه جلد جداگانه تقسیم کند.
اما لحظه ممتاز در این میان کجاست؟ در مقدمه "سهم نفرین شده"، باتای اذعان میکند که کتاب اگر بینشهای او را به طور کامل دنبال میکرد، نوشته نمیشد. کار او ابتدا به افزایش منابع انسانی، یعنی دانش، تمایل داشت. اما یافتههایش نشان داد که انباشت تنها یک تأخیر بود، عقبنشینی از پایان اجتنابناپذیر که ثروت انباشته شده تنها در لحظه ارزش دارد. نوشتن این کتاب که در آن انرژی و زمان خود را با تحقیق صرف میکرد، به شیوهای اساسی به میل افزودن به مقدار ثروت اکتسابی برای بشریت پاسخ میداد. او میپرسد که آیا در این شرایط گاهی فقط به حقیقت کتابش پاسخ میداد و دیگر آن را نمینوشت؟ نوشتن علمی، دانشگاهی و عینی با رها کردن خود در لحظه ناسازگار است. حتی نوشتن ادبی که به عنوان یک اثر دنبال میشود، شاهدی بر چیزی غیر از الزامات ضرورت است.
با توجه به این محدودیتها، جای تعجب نیست که نوشتن "سهم نفرین شده" ۱۸ سال طول کشید. بسیاری از آثار او نیز ناتمام باقی ماندهاند. واقعاً جای تعجب است که او توانست مسئله لحظه ممتاز را به طور کامل درک کند. اما او به یکباره به این مسئله فکر نکرد. او در مراحلی به این تفکر رسید. در برخی از اولین تأملات او در مورد مسئله زمان، مانند مقاله "قربانیها"، باتای مسئله لحظه ممتاز را نادیده میگیرد. او این مقاله را در سال ۱۹۳۳ به عنوان قطعهای همراه با نقاشیهای آندره ماسون از خدایان در حال مرگ نوشت. این مقاله را میتوان به عنوان تصویری ذهنی از سوژه در کنار درمان عینیتر او از فرهنگ، مفهوم مصرف، خواند. اما "قربانیها" زندگی انسان را به شدت وابسته به شانس توصیف میکند. او میگوید: "من ورود خود را به جهان در نظر میگیرم که به تولد و پیوند یک مرد و زن داده شده و سپس به لحظه پیوند آنها بستگی داشت. در واقع لحظه منحصر به فردی در رابطه با امکان وجود من وجود دارد و بنابراین عدم احتمال بینهایت این ورود به جهان ظاهر میشود." این در ابتدای مقاله آمده است، جایی که او فاجعه زمان زیسته را در نظر میگیرد. اما او به سرعت از این مسئله لحظه دست میکشد و تنها به مفهوم شانس و وابستگی رادیکال میپردازد. فاجعه زمان در اینجا زمان شگرف است. زمانی که به طور شگرفی زندگی میشود. زمان خارج از زمان. ماهیت زمان به عنوان موضوعی از شگفتی، مطابق با ماهیت شگرف خودی که میمیرد، خود را آشکار میسازد. زیرا این دو تغییر محض هستند. هر دو در صفحه وجود توهمی رخ میدهند. این وجود توهمی است زیرا نه عینی و نه ذهنی قابل درک نیست.
این مفاهیم مبهم و ظریف هستند و برای مدتی منتشر نشدند. در اواسط دهه ۱۹۳۰، باتای از دایره کمونیست دموکراتیک به دوره "آسفال" رفت. او در این مرحله به مسئله لحظه ممتاز نمیپردازد. این مسئله تا اواخر دهه ۱۹۳۰ در مقاله او "مقدس" به تمرکز واقعی او تبدیل نمیشود. این مقاله از اوت تا نوامبر ۱۹۳۸ نوشته شد و در آن او استدلال میکند که هنر و شعر مدرن، از زمان ون گوگ و کامبو، بخشی از جستجوی عمیقتری برای تجربه مقدس پس از مرگ خدا هستند. او در آن مقاله میگوید که مقدس چیزی یا جوهری نیست که در آزمون زمان مقاومت کند. بلکه چیزی است که به محض دیده شدن میگریزد و قابل درک نیست. باتای برای اولین بار از اصطلاح "لحظه ممتاز" برای لحظه تجربه مقدس استفاده میکند. او این اصطلاح را از منتقد، امیل درمینگوم، و مقالهاش "لحظه در آثار عرفا و برخی شاعران" که در ژوئیه ۱۹۳۸ در مجله Mizour منتشر شد، وام گرفته است. در پاورقی، باتای توضیح میدهد که مقاله به ویژه به مفاهیم صوفیه اشاره دارد که به لحظه ارزشی تعیینکننده نسبت میدهند و آن را به شمشیر برشدهنده تشبیه میکنند. لحظه، به گفته صوفی، ریشههای آینده و گذشته را قطع میکند. باتای این را "لحظه مقدس" نیز مینامد.
اما تنشها بین دیدگاههای متعارض و متناقض باتای در مورد زمان، تاریخ و لحظه شاید به طور striking در کتاب او "گناهکار" (Guilty) مشهود باشد. کتاب با یک مکاشفه و یک راز آغاز میشود. تاریخ شروع نوشتن آن، ۵ سپتامبر ۱۹۳۹، تصادفی نیست. او به دلیل وقایع شروع به نوشتن میکند، اما نه برای صحبت در مورد آنها. او این یادداشتها را مینویسد، ناتوان از انجام کار دیگری. او