
Well That Was a Disaster…
Audio Summary
AI Summary
انتخابات اخیر یک فاجعه تمامعیار برای جمهوریخواهان بود، فاجعهای که حتی از یک مصیبت استعاری نیز فراتر میرود و میتوان آن را با غرق شدن لوسیتانیا مقایسه کرد. نتایج این انتخابات نشان داد که جمهوریخواهان نه تنها اوهایو، ایالت معاون رئیس جمهور، را از دست دادند، بلکه تگزاس نیز کاملاً دموکراتیک شد و تمام مناصب ایالتی، از جمله فرماندار و معاون فرماندار، به دست دموکراتها افتاد. اما شوک بزرگتر، احتمال پیروزی یک دموکرات در سنای میسیسیپی است، ایالتی که از آخرین باری که یک دموکرات را به سنا فرستاده است، مدتها میگذرد و آن هم یک دموکرات سفیدپوست طرفدار جدایی نژادی بود. این بار یک دموکرات سیاهپوست در حال پیروزی است. در آلاباما، یک دموکرات ترنسجندر، یک نماینده جمهوریخواه را در مجلس ایالتی شکست داد، اتفاقی بیسابقه در یکی از محافظهکارترین ایالتهای آمریکا. این پیروزیها نه به دلیل تمایل مردم به نمایندگان ترنسجندر یا دموکراتهای سیاهپوست، بلکه واکنشی جمعی به دو سال اول دولت ترامپ بود؛ فریادی از درد و نارضایتی از مسیری که کشور در پیش گرفته بود.
بسیاری از محافظهکاران و حامیان ترامپ، اکنون نتایج را یک فاجعه میدانند، اما در عین حال اعتراف میکنند که حزب جمهوریخواه سزاوار چنین سرنوشتی بود. این نتایج، مجازاتی برای اقدامات جمهوریخواهان در قبال مردم بود. تلاش برای انتصاب خواهر لیندسی گراهام به سنا در کارولینای جنوبی، که او هیچ صلاحیتی نداشت، نمونهای از توهین به شعور رایدهندگان بود. این اقدام، که به وضوح نشان میداد جمهوریخواهان برای رایدهندگان خود اهمیتی قائل نیستند، به شکست او منجر شد. کارولینای جنوبی، ایالتی که پایگاه جمهوریخواهان محسوب میشود، نیز یک دموکرات را به سنا فرستاد. این اتفاقات نشاندهنده یک "آیین تحقیر" بود که جمهوریخواهان خود را در آن قرار دادند.
این شکستها فقط به دلیل نامزدهای ضعیف نبود؛ بلکه ناشی از بیاحترامی عمیق ترامپ و کابینهاش به مردم بود. آنها معتقد بودند که مردم به آنها بدهکارند و میتوانند هر کاری انجام دهند، حتی اگر سیاستهایشان فوقالعاده نامحبوب باشد. به عنوان مثال، گرگ ابوت، فرماندار تگزاس، از مراکز داده حمایت کرد، در حالی که رقیب دموکراتش با آنها مخالفت کرد و پیروز شد. این نشان میدهد که جمهوریخواهان از اصول دموکراسی سرپیچی کردند و به همین دلیل متحمل شکستی نسلی شدند که بازگشت از آن برای یک نسل دشوار خواهد بود. حتی اگر یک جمهوریخواه در سال ۲۰۲۸ با بزرگترین اختلاف تاریخ پیروز شود، باز هم سنا را کنترل نخواهد کرد.
این انتخابات پایان دوران ترامپ و فاکس نیوز نیز هست. فاکس نیوز، که به عنوان منبع اصلی اطلاعات رئیسجمهور عمل میکرد و به او در تصمیمگیریهای جنگی، به ویژه در مورد ایران، کمک میکرد، اکنون با افول روبروست. تحلیلگران معتقدند که فاکس نیوز به طور سیستماتیک برای جنگ با ایران لابیگری کرده است و این سیاستها منجر به نابودی حزب جمهوریخواه شده است. با این حال، پایان دوران ترامپ به معنای پایان قدرت او نیست. تا ژانویه، ترامپ میتواند هر کاری را در سیاست خارجی انجام دهد، بدون اینکه هیچ نهادی او را محدود کند، حتی اگر فوقالعاده نامحبوب باشد. این وضعیت خطرناک است، زیرا رقبای آمریکا مانند روسیه و ایران، ضعف ترامپ را درک کردهاند و تهدید کردهاند که در صورت هرگونه تجاوز در ایران، به شدت واکنش نشان خواهند داد.
با پایان دوران ترامپیسم، سوال این است که چه چیزی در انتظار ماست. این پایان، هم میتواند غمانگیز باشد، زیرا بسیاری از رایدهندگان از شکست حزب خود ناراحتند، و هم میتواند جنبههای مثبتی داشته باشد. یکی از این جنبهها، یادآوری این است که خوشبختی و کیفیت زندگی صرفاً توسط سیاست تعیین نمیشود. روابط شخصی و خانوادگی اهمیت بیشتری دارند. دومین جنبه مثبت، پایان یافتن درام روزانه و بیوقفه زندگی آمریکایی در ده سال گذشته است. زندگی مانند دنبال کردن یک راننده مست شده بود که پر از توقف و شروعهای ناگهانی و تغییرات غیرمنتظره بود. این وضعیت طاقتفرسا بود و اکنون میتوانیم کمی نفس بکشیم و به ارزیابی وضعیت بپردازیم.
اما مهمتر از همه، باید از ترامپ سپاسگزار باشیم، حتی اگر به او رای ندادیم یا از او متنفر هستیم. بزرگترین سهم او، آشکار کردن معماری پنهان قدرت بود. ترامپ، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، پردهها را کنار زد و به ما نشان داد که سیستم واقعاً چگونه کار میکند. این واقعیت وحشتناک بود و باعث شد بسیاری بگویند که "تمام نظریهپردازان توطئه حق داشتند." ما در ده سال گذشته فهمیدیم که سیستم آنطور که به ما گفته شده بود، کار نمیکند و رای دادن لزوماً منجر به تغییر نمیشود. ائتلاف ترامپ در سال ۲۰۲۴، که گستردهترین ائتلاف از زمان نیکسون بود، برای چیزهای بسیار مشخصی رای داد، اما نتیجهای کاملاً برعکس گرفت. این نشان میدهد که تصمیمات مهم در جامعه ما توسط سیستمی پنهان گرفته میشود که ما اکنون تا حدی از آن آگاه شدهایم. دانستن این واقعیت، هرچند تلخ، برای اصلاح امور ضروری است.
حزب جمهوریخواه نابود شده است، و این تعجبآور نیست. این اتفاق تنها در دو سال افتاد. چرا نابود شد؟ زیرا ترامپ، خواسته یا ناخواسته، حزبی ملیگرا ساخت که بر "اول آمریکا" تمرکز داشت. این ایده ساده و اساسی دموکراسی است: حاکمان باید کشور خود را در اولویت قرار دهند. اما این ایده تهدیدی برای سیستمی جهانی بود که مرزها و منافع ملی را به رسمیت نمیشناسد و توسط سرمایههای بزرگ اداره میشود. ترامپ تلاش کرد تا حاکمیت آمریکا را بازگرداند و مردم از این ایده استقبال کردند. او ائتلافی ساخت که فراتر از نژاد و قومیت بود و مردم را علیه رهبری بد متحد میکرد.
اما این ائتلاف تهدیدی برای نئوکانها بود، کسانی که منافع اسرائیل را بر منافع آمریکا ترجیح میدهند. آنها با استفاده از تهمتهای "ضد یهود" و "نژادپرست"، این ائتلاف را از بین بردند. نمونه بارز این اتفاق، پیروزی یک دموکرات سیاهپوست در میسیسیپی بود. سناتور جمهوریخواه وقت، در پاسخ به افزایش قیمت گوشت، به مردم گفت "پروتئین دیگری پیدا کنید." این اظهارنظر تحقیرآمیز، رایدهندگان سفیدپوست جمهوریخواه را خشمگین کرد و آنها به دموکرات سیاهپوست رای دادند. این نشان میدهد که مردم به دنبال رهبرانی هستند که به آنها اهمیت میدهند، نه کسانی که آنها را تحقیر میکنند.
دونالد ترامپ با انتخاب منافع اسرائیل بر منافع کشور خود، حزب جمهوریخواه را نابود کرد. این یک واقعیت غیرقابل انکار است که نظرسنجیها نیز آن را تأیید میکنند. اما تاریخ اغلب در زمان واقعی بازنویسی میشود. همانطور که در مورد جنگ عراق اتفاق افتاد، که به دلیل خواستههای اسرائیل آغاز شد اما اکنون از تاریخ پاک شده است. اگر ما در مورد گذشته صادق نباشیم، اشتباهات را بارها و بارها تکرار خواهیم کرد. جنگ ایران نیز، که به گفته بسیاری، امپراتوری آمریکا را به پایان خواهد رساند، نتیجه همین دروغهاست.
نتایج انتخابات اخیر توسط بسیاری از افراد و رسانهها تحریف میشود. به عنوان مثال، مارک شورت، رئیس سابق کارکنان مایک پنس، ادعا کرد که جمهوریخواهان به دلیل "همراهی با پوتین" و "عدم حمایت کافی از جنگ اوکراین" شکست خوردند. این ادعاها بیاساس هستند و هیچ دادهای برای اثبات آنها وجود ندارد. این افراد تلاش میکنند تا واقعیت را تحریف کنند و جنگ ایران را از دلایل شکست جمهوریخواهان حذف کنند. اما نظرسنجیها نشان میدهد که جنگ ایران یک موضوع مهم برای رایدهندگان بود. در یک نظرسنجی فاکس نیوز، تنها ۴ درصد از مردم به ایران اهمیت میدادند، اما این نظرسنجی احتمالاً با سوالات فریبنده طراحی شده بود.
کسانی که ما را به این جنگها کشاندند، نه تنها حزب جمهوریخواه را نابود کردند، بلکه به کشور نیز آسیبهای جدی وارد کردند. آمریکا به دلیل این جنگها ورشکسته شده است. این افراد دیگر نباید اجازه تصمیمگیری داشته باشند. آنها نه تنها به منافع آمریکا بیعلاقه هستند، بلکه آشکارا با مردم آمریکا دشمنی دارند. آنها شما را دوست ندارند و نباید قدرت بیشتری داشته باشند.
جِی. دی. ونس، معاون رئیسجمهور، در توییتی صادقانه به دلایل شکست جمهوریخواهان اشاره کرد: ۱. پایان جنگ، ۲. تمرکز بر هزینههای زندگی/تورم، ۳. اول آمریکا، ۴. تغییر رابطه ما با اسرائیل. او اعتراف کرد که بسیاری از رایدهندگان جمهوریخواه به دلیل این چهار دلیل به دموکراتها رای دادند. این نشان میدهد که مردم احساس میکنند که رهبرانشان به آنها اهمیت نمیدهند و بر روی منافع کشورهای دیگر تمرکز کردهاند.
تبلیغی که توسط عبدالسید در میشیگان پخش شد، به خوبی این احساس را منعکس میکرد. این تبلیغ نشان میداد که خانوادهای نمیتوانند تخممرغ بخرند، زیرا باید ۷ دلار برای "کشتن فلسطینیها" کنار بگذارند. این تبلیغ، که به دلیل "ضد یهود" بودن مورد انتقاد قرار گرفت، در واقع به سیاستگذاران آمریکایی، که بیشترشان یهودی نیستند، اشاره میکرد که منافع یک کشور خارجی را بر منافع آمریکا ترجیح میدهند و ما برای بمباران غزه پول میدهیم. این تبلیغ، حقایقی را بیان میکرد که بسیاری از مردم، از جمله رایدهندگان یهودی، با آن موافق بودند.
یکی دیگر از دلایل شکست جمهوریخواهان، تمرکز بر "سیاستهای هویتی" بود. دولت ترامپ، که در ابتدا قرار بود با سیاستهای هویتی دموکراتها (مانند جنبش "زندگی سیاهان مهم است") مبارزه کند، خود به "جنبش زندگی یهودیان مهم است" روی آورد و ضد یهودستیزی را به عنوان مشکل اصلی کشور معرفی کرد. این در حالی بود که تبعیض ضد سفیدپوستان، که در دانشگاهها، استخدام دولتی و شرکتی ریشه دوانده است، نادیده گرفته شد. این استاندارد دوگانه، که برخی گروهها را مهمتر از بقیه میداند، ضد آمریکایی، ضد مسیحی و تهوعآور است. این سیاستها خستگیآور هستند و مردم به خوبی میفهمند که چرا دولت تنها بر یک نوع تبعیض تمرکز میکند: زیرا حامیان مالی آنها به آن اهمیت میدهند.
حزب جمهوریخواه همچنین در جذب مردان جوان، به ویژه مردان سفیدپوست، شکست خورد. این حزب، که زمانی به عنوان "حزب پدر" شناخته میشد، اکنون به دلیل رهبران ضعیف و بیتفاوت، جذابیت خود را از دست داده است. مردان جوان به دنبال رهبران قوی و مصمم هستند، نه کسانی که دائم از خودشان صحبت میکنند و مانند زنان مسن رفتار میکنند. این