
بدهی ۴۰ تریلیون دلاری؛ آیا اقتصاد امریکا در حال فروپاشی است؟
AI Summary
عدد ۴۰ تریلیون دلار، بدهی ملی آمریکا، رقمی سرسامآور است که حتی تصور آن نیز دشوار است. برای درک بهتر ابعاد این عدد، تصور کنید از سال ۱ میلادی تا سال ۲۰۲۶، یعنی بیش از ۲۰۰۰ سال، هر روز یک میلیون دلار خرج میکردید. حتی با این ولخرجی مداوم، تا امروز تنها حدود ۷۴۰ میلیارد دلار هزینه کرده بودید که حتی به یک تریلیون دلار هم نمیرسد. برای رسیدن به رقم ۴۰ تریلیون دلار، باید این ولخرجی ۲۰۰۰ ساله را حدود ۵۰ بار دیگر تکرار میکردید. این بدهی از مجموع اقتصاد کشورهای ژاپن، آلمان، هند، انگلیس و فرانسه بیشتر است. اگر این مبلغ را بین جمعیت آمریکا تقسیم کنیم، سهم هر نفر حدود ۱۱۷ هزار دلار خواهد بود. وبسایت usdetclock.org نشان میدهد که این بدهی به طور لحظهای افزایش مییابد.
اما سوال اصلی این نیست که چرا این عدد بزرگ است، بلکه چرا این سیستم هنوز کار میکند؟ چرا کشورهایی مانند یونان یا آرژانتین با کسری بدهی بسیار کمتر دچار فروپاشی اقتصادی میشوند، اما آمریکا همچنان بزرگترین اقتصاد دنیاست؟ چرا کشورهایی مانند چین، ژاپن و عربستان در صف خرید اوراق قرضه آمریکا هستند؟ آیا این یک بمب ساعتی است که زمانش خراب شده یا یک شاهکار مهندسی مالی؟
بدهی برای یک نفر بدهی است، اما برای دیگری دارایی. برگهای که برای دولت آمریکا تعهد است، برای صندوق بازنشستگی یا بانک دارایی محسوب میشود. این سیستم تا زمانی کار میکند که طرف دوم باور داشته باشد که این کاغذ فردا نیز خریدار دارد و سود آن به موقع پرداخت خواهد شد. ری دالیو، سرمایهگذار معروف، معتقد است مشکل از خود بدهی شروع نمیشود، بلکه از زمانی آغاز میشود که بدهی سریعتر از درآمد رشد کند و هزینه سود آن، سایر هزینهها را کنار بزند. در این لحظه، موتور رشد میتواند به ترمز تبدیل شود.
دولتها به دلایل مختلفی بدهکار میشوند. درآمد دولت از مالیات و فروش منابع و هزینههای آن شامل حقوق کارمندان، بودجه نظامی، ساخت زیرساختها، بیمه، درمان و آموزش است. مشکل از جایی شروع میشود که سیاستمداران عاشق خرج کردن هستند اما از گرفتن مالیات متنفرند، زیرا خرج کردن باعث محبوبیت و جمعآوری رای میشود، در حالی که مالیات گرفتن به معنای دست کردن در جیب مردم است. این اختلاف منجر به کسری بودجه میشود.
در بسیاری از کشورها، دولتها برای جبران کسری بودجه، از بانک مرکزی درخواست چاپ پول میکنند. پول بدون پشتوانه وارد بازار شده و منجر به تورم میشود، پدیدهای که در ایران به وضوح تجربه شده است. اما در آمریکا، خزانهداری نمیتواند مستقیماً دستور چاپ پول بدهد، زیرا بانک مرکزی استقلال دارد. بنابراین، دولت آمریکا برای پوشش هزینهها، اوراق قرضه میفروشد. این اوراق یک قرارداد ساده است که دولت در ازای دریافت پول نقد از سرمایهگذار، قول بازپرداخت آن به همراه سود را در آینده میدهد. بدهی ملی آمریکا در واقع مجموع تمام این اوراق قرضه فروخته شده و بازپرداخت نشده است.
سرمایهگذاران باهوش دنیا چرا به کشوری که تا خرخره بدهکار است، پول قرض میدهند؟ دلایل اقتصادی متعددی وجود دارد:
۱. **موتور رشد اقتصادی:** سرمایهگذاران تنها به عدد بدهی نگاه نمیکنند، بلکه به توانایی آمریکا در تولید ثروت آینده توجه دارند. آمریکا میزبان بزرگترین و نوآورترین شرکتهای جهان است که هر روز ثروت خلق میکنند. رشد اقتصادی آمریکا به معنای ثروتمندتر شدن مردم در آینده، پرداخت مالیات بیشتر و توانایی دولت برای بازپرداخت بدهیهاست. دنیا به آینده آمریکا و توانایی آن در رشد و نوآوری برای صاف کردن بدهیها امید بسته است.
۲. **نقدشوندگی:** بازار اوراق قرضه آمریکا به دلیل بزرگی و عمق بینظیرش، تنها بازاری است که میتواند تریلیونها دلار پول را در خود جای دهد و امکان نقدشوندگی سریع را فراهم کند. این بازار مانند اقیانوسی است که سرمایهگذاران بزرگ میتوانند بدون ایجاد اختلال در آن شنا کنند.
۳. **اعتماد:** آمریکا در تاریخ مدرن تقریباً هیچگاه در بازپرداخت اوراق قرضه نکول نکروده است. پشت این اوراق، بزرگترین اقتصاد، عمیقترین بازار مالی و یکی از قدرتمندترین دولتهای جهان ایستاده است. سرمایهگذاران میدانند که آمریکا انگیزه بسیار زیادی برای جلوگیری از سقوط این سیستم دارد.
دلیل چهارم و مهمتر، جایگاه دلار به عنوان پول جهان است. دلار نه تنها پول ملی آمریکا، بلکه پول معاملات بینالمللی است. این وضعیت به آمریکا امتیاز ویژهای میدهد که کسری بودجه خود را با انتشار اوراق قرضه بیشتر جبران کند، اوراقی که خریدارانش نه تنها آمریکاییها، بلکه کل دنیا هستند. این جایگاه باعث میشود شوکهای پولی و مالی آمریکا به راحتی به سایر کشورها منتقل شود.
این سیستم از سال ۱۹۴۴ و در کنفرانس برتون وودز طراحی شد، زمانی که دلار به طلا گره خورده بود. اما در دهه ۶۰ میلادی، هزینههای جنگ و کسری بودجه آمریکا باعث شد مقدار دلارهای خارج از آمریکا افزایش یابد و دیگر خزانه آمریکا قادر به تبدیل همه آنها به طلا نباشد. در سال ۱۹۷۱، ریچارد نیکسون تبدیلپذیری دلار به طلا را به طور موقت تعلیق کرد. این "موقت" بیش از ۵۰ سال است که ادامه دارد. از آن زمان، پشتوانه دلار، توان اقتصادی، مالیاتی، بازارهای مالی و قدرت سیاسی و نظامی آمریکا شد.
با وجود این سیستم، نشانههایی از خطر دیده میشود. هزینه خالص بهره بدهی آمریکا از کل مخارج دفاعی این کشور فراتر رفته است. این پدیده، "مارپیچ بدهی" نامیده میشود، جایی که بدهی و هزینه بهره سریعتر از درآمد دولت و اقتصاد رشد میکنند و سهم بیشتری از بودجه صرف پرداخت بدهیهای قبلی میشود. این وضعیت میتواند منجر به انتخابهای دشواری مانند افزایش مالیات، کاهش هزینهها، تورم بیشتر یا بازساختاری بدهی شود.
در مقایسه با ژاپن که نسبت بدهی عمومی بالاتری به تولید ناخالص داخلی دارد، آمریکا با چالشهای متفاوتی روبروست. ژاپن بدهی خود را با پول ملی و در بازار داخلی تأمین میکند، در حالی که بخش قابل توجهی از بدهی آمریکا در دست سرمایهگذاران خارجی است. این وابستگی متقابل، سرنوشت بازار بدهی آمریکا را به تصمیمات خارجی گره میزند.
خطر واقعی زمانی است که چندین عامل همزمان علیه آمریکا حرکت کنند: پول و بدهی، شکاف و در