
گفتوگوی عباس امانت و یرواند آبراهامیان | محمد مصدق؛ قربانی یا مسئول؟ درسهایی از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲
AI Summary
پیش از پرداختن به جزئیات، لازم است به دو روایت اصلی در تحلیل تاریخ معاصر ایران، بهویژه رویداد ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، اشاره کرد. روایت اول، ایران را قربانی قدرتهای خارجی تصویر میکند که به دلیل موقعیت جغرافیایی و منابعش، مورد طمع قدرتهای بزرگ بوده است. روایت دوم، با پذیرش نقش عوامل خارجی، بر عاملیت طرف ایرانی در ایجاد بحرانها نیز تأکید دارد. این گفتگو با هدف شفافسازی تاریخی در مورد ۲۸ مرداد و جایگاه آن در درک ما از جایگاه ایران در جهان و ارتباطش با غرب صورت گرفته است.
۲۸ مرداد ۱۳۳۲، یکی از گسلهای تاریخ ایران بوده که تأثیر عمیقی بر حافظه جمعی گذاشته است. برداشتهای امروزی از این رویداد گاهی تحت تأثیر حال و تحولات کنونی، تحریف میشوند. یک تصور نادرست این است که چون MI6 و سیا توانستند در ۱۹۵۳ کودتا کنند، آمریکا و بریتانیا همیشه قادر به تکرار آن هستند. در حالی که در سال ۱۹۸۰، وضعیت کاملاً متفاوت بود و آنها فاقد زیرساخت و پشتیبانی لازم بودند.
اشتباه دیگر، این تصور است که اگر مصدق حاضر به سازش بود، بر سر کار میماند. در واقع، این طرف مقابل بود که سازش را نمیپذیرفت. فرافکنی این برداشت بر شرایط امروز، منجر به این تصور میشود که جمهوری اسلامی نیز با سازش میتواند باقی بماند و مشکل صرفاً در داخل است، نه در سیاستهای خارجی. مورخان باید از «حالگرایی» پرهیز کرده و هر وضعیت را در بافت خود بررسی کنند.
در مورد جایگاه ۲۸ مرداد در تاریخ ایران، موافقم که حوادث گذشته باید در متن زمان خود در نظر گرفته شوند. دریافت ایرانیان از ۲۸ مرداد طی ۷۰ سال گذشته، بسیار ناقص بوده است. تا حوالی سال ۱۳۵۷، منابع فارسی و حتی غیرفارسی محدود بود و شناخت تاریخی کافی وجود نداشت. کتب موجود اغلب جنبه تبلیغاتی داشتند. در دوره پهلوی، به دلیل ارتباط با مشروعیت دولت، کمتر به این قضیه پرداخته میشد. با باز شدن بایگانیها در دهه اخیر، اسناد وزارت خارجه بریتانیا، آمریکا، سیا و آرشیو امنیت ملی امکان درک واقعیتر وقایع را فراهم کرده است.
تصویری که امروزه از ۲۸ مرداد شناخته شده، کامل و منصفانه نیست و جانبداریهای متعددی در آن دیده میشود. گاهی شخصیت مصدق کمتر جلوه داده شده و نقش دولتهای بزرگتر نمایش داده میشود. این روایت با تأخیری متورم شده و برای منازعات سیاسی مورد بهرهبرداری قرار گرفته است. فرهنگ ایران نیز با وجه شهیدپروری و قهرمانپروری، به این تصویر دامن زده است.
از سال ۱۹۵۳، آگاهی در میان مردم آگاه به سیاست مبنی بر وقوع کودتای خارجی وجود داشت. این برداشت بعدها شکل نگرفت، اما پیامدهای بلندمدتی داشت که نهایتاً به انقلاب انجامید. در سالهای نخست، نوشتههای دانشگاهی کمی در این باره وجود داشت و آنچه منتشر میشد، بیشتر جدلنویسی دو طرف بود. تنها در دهه اخیر، با باز شدن بایگانیها، فرصت نوشتن تاریخ واقعی فراهم شد. اسناد وزارت خارجه آمریکا و بریتانیا، اطلاعات محکمتر و نتیجهگیریهای استوارتری در اختیار ما قرار میدهند.
ایده "قربانی بودن" فقط به کودتا مربوط نیست و به امپریالیسم قرن نوزدهم برمیگردد. این گرایش در بسیاری از کشورها و حتی در اظهارات سیاستمداران امروزی نیز دیده میشود. ایران دلایلی برای احساس قربانی بودن دارد، اما از این احساس سوءاستفاده سیاسی میشود. ایران پس از انقلاب، یک قدرت مستقل بود و ایده قربانی بودن، خوانشی نادرست و فرافکنی از ۱۹۵۳ است.
در مورد اهمیت ۲۸ مرداد برای ایرانیان و تصویر مخدوش آن، باید گفت که از همان آغاز، آگاهی از کودتای خارجی وجود داشت. اما نوشتههای دانشگاهی تا دهه اخیر کم بود و آنچه بود، سراسر تبلیغات سیاسی بود. باز شدن بایگانیها به ما امکان بحث واقعی درباره وقایع ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۳ را داده است.
ایده قربانی بودن، گرایشی جهانی است. ایران دلایلی برای احساس قربانی بودن دارد، اما این احساس سیاسی میشود. ایران پس از انقلاب، قدرتی مستقل بود و ایده قربانی بودن، خوانشی نادرست است.
در مورد وقایع ۲۸ مرداد، تصویر بعدی بر این است که ایران کشوری مستعمره بوده و در رهایی شکست خورده است. این روایت تا حدی درست است، اما ایران هیچگاه در تاریخ معاصر مستعمره نبوده، بلکه کشوری میاننشین بوده که میتوانسته قدرتهای بزرگ را در مقابل هم قرار دهد. امروزه نیز کتابهایی نوشته میشود که ادعا میکنند ایران استقلال خود را باید باز یابد. قدرتهای بزرگ همیشه قصد توسعهطلبی داشتهاند، اما این امر منحصر به ایران نیست. ایرانیان نیز بر مسئله قربانیستایی انحصار ندارند.
مصدق با شرکت نفت ایران و انگلیس که سهامدار عمدهاش دولت بریتانیا بود، مواجه بود. این شرکت مقاصد خود را داشت و با ملی شدن صنعت نفت مخالفت میکرد. این بخش مورد اشتراک ماجراست. اما نکته مهم این است که ایران چگونه با چنین قدرتی طرف میشود. شکستها، ضعفها و مشکلات داخلی دولت مصدق از ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ نادیده گرفته شده است.
در دوره مصدق (۱۹۵۱-۱۹۵۳)، میل به استقلال ملی وجود داشت. ایران نیمهمستعمره بود زیرا شرکت نفت نقش مهمی در اقتصاد و سیاست داشت. ملی شدن صنعت نفت، فریادی برای استقلال بود، همانطور که پاکستان، هند و اندونزی مستقل شدند. انگلیسیها نیز ماجرا را همینطور میدیدند. این خواسته، افراطی یا غیرواقعبینانه نبود، بلکه یک آرمان ملی بود. بریتانیا و آمریکا آن را تهدیدی برای منافع نفتی جهانی خود میدیدند.
در مورد اینکه آیا ایران لازم بود خود را در مسیر ناسیونالیسم قرار دهد، باید گفت که نفوذ بریتانیا در سیاست داخلی ایران بسیار زیاد بود. اسناد جدید نشان میدهند که در ژوئن ۱۹۵۲، جلسهای در واشنگتن برای بررسی جانشینان مصدق برگزار شد. این نشاندهنده نفوذ زیادی بود. پس وضعیت، نیمهاستعماری بود.
رزمآرا استدلال میکرد که ایران توانایی اداره صنعت نفت را ندارد، اما مصدق این را رد کرد و بانک جهانی نیز گزارش داد که شرکت ملی نفت آن را به خوبی اداره میکند. مسئله اصلی، استخدام کارشناسان خارجی بود. موضع مصدق این بود که ایران خود کارشناسان را استخدام کند، اما آمریکا و بریتانیا این را قبول نداشتند.
کودتای ۲۸ مرداد، ناشی از دخالت گسترده بریتانیا و آمریکا در سیاست ایران بود. شاه نیز از همان ابتدا بر کنار گذاشتن مصدق از طریق فرایند سیاسی تأکید داشت، زیرا مخالفت با مصدق و ملی شدن نفت، اعتبار سلطنت را از بین میبرد. تلاش برای تضعیف مصدق از طریق مجلس، با کارشکنی و فلج کردن دولت همراه بود.
در مورد اینکه آیا مصدق میتوانست با مصالحه از سقوط سیاسی جلوگیری کند، باید گفت که شاه به شدت بر حفظ سلطنت خود اصرار داشت. او حتی از پیشنهاد توافق نفتی پنجاهپنجاه که اداره صنعت نفت را به شرکتهای خارجی میسپرد، امتناع کرد.
در مورد اینکه آیا ایران مستعمرهای بوده که باید خود را در جنبشهای استقلالطلب تعریف کند، باید گفت که ناسیونالیسم عاملیت به عوامل داخلی میدهد. اما چگونگی شکلگیری این پایداری مهم است. آیا جبری بود یا امکان دادوستد وجود داشت؟
در مورد قدرتهای خارجی، تمرکز فقط بر غرب نباید باشد. اتحاد شوروی نیز نقش عمدهای داشت، بهویژه از طریق مخالفت حزب توده با سیاستهای دولت ملی. واقعبینی یعنی درک حضور قدرتهای بزرگ. ایران همیشه با قدرتهای بزرگ روبرو بوده است.
مصدق در مواجهه با قدرتهای بزرگ، باید واقعبینانهتر عمل میکرد. او در چند جبهه درگیر بود: با شاه، شرکت نفت، مجلس، ارتش و حتی در کابینه خود. این تنشها عاقبت به ضرر او تمام شد. او اختیارات فوقالعاده را افزایش داد و اصول مشروطه را زیر پا گذاشت.
گزینه دوم در مورد مصدق، ناتوانی در اداره مسائل سیاسی و اولویتبندی بود. او در مواجهه با خارجیها و مسائل داخلی، ناتوان بود و پس از ۳۰ تیر ۱۳۳۱ دیگر جایگاهی نداشت. او خود را "شهید" مردم ایران میدانست.
در مورد اینکه چرا مصدق همزمان مسئله مشروطه و ملی شدن نفت را پیگیری میکرد، باید گفت که نیروهای مسلح به رهبری شاه، بر مناطق حکومت نظامی مسلط بودند و ارتش یک بلوک رأی در مجلس داشت. کنترل ارتش میتوانست این بلوک را خنثی کند.
ایده خطر کمونیسم، عامدانه ساخته شد. گزارشهای سیا در تابستان ۱۹۵۳، هیچ تهدیدی از سوی حزب توده را نشان نمیداد. حزب توده آماده نبود و سازمانیافته نبود. این ایده، برای ترساندن آمریکاییها استفاده شد.
در مورد اینکه آیا کودتای ۲۸ مرداد، ناشی از نگرانی آمریکا و انگلستان از تبدیل ایران به کشوری تحت سلطه شوروی بود، باید گفت که دوران، دوران جنگ سرد بود و ایران نیز صحنهای برای این منازعه دیده میشد. اما نقش اصلی، مسئله نفت و جایگاه استراتژیک ایران بود.
مصدق میتوانست از موضع خود در مسئله ملی شدن نفت عقبنشینی کند و مصالحهای را بپذیرد. او پیشنهاد کرده بود که ایران صنعت نفت را اداره کند، اما حاضر بود از پالایشگاه صرفنظر کند. اما بریتانیاییها این پیشنهاد را رد کردند.
اشتباه اصلی مصدق، اتکا به رئیس ستاد ارتش و پذیرش اطمینان او در مورد پادگانها بود. همچنین، درخواست او از هوادارانش برای عدم حضور در خیابانها در روز ۲۸ مرداد، اشتباه تاکتیکی بود.
اگر مصدق جلوی کودتا را میگرفت، ایران عملاً صنعت نفت را اداره میکرد. او میتوانست مهندسانی از خارج استخدام کند. همچنین، مذاکرات با شوروی برای فروش نفت، میتوانست یک گزینه باشد.
اتحاد شوروی به ایران علاقهای نداشت، مگر اینکه پایگاهی از قدرت ثالث در ایران نباشد. این خط قرمز آنها بود. در دوره شاه نیز، آمریکا پایگاهی در ایران مستقر نکرد.
در مورد اینکه آیا دولت ضعیف ایران، با فشارهای خارجی، مرتکب اشتباهاتی شده بود، باید گفت که ایران تاریخی طولانی در مواجهه با جهان داشت و صرفاً قربانی نبود. بازی سیاسی درست میتوانست مسیر را تغییر دهد.
نکته اصلی، تضاد بین اهداف عالی مصدق و راههای غیرعملی او بود. او نتوانست راه را برای رسیدن به اهدافش فراهم کند. قدرتهای بزرگ همیشه دخالت میکنند، اما ایران میتوانست با بازی سیاسی، آنها را محدود کند.
در نهایت، ۲۸ مرداد کودتایی آشکار بود که توسط عوامل داخلی و خارجی سازماندهی شد. اما این کودتا، نتیجه یک فعل و انفعال طولانی بود که میتوانست راه دیگری برود. بصیرت و دوراندیشی بیشتر میتوانست از این خصومت جلوگیری کند.