
Jeffrey Sachs on Netanyahu’s Struggle to Keep Control of the World’s Most Bloodthirsty Ethnostate
Audio Summary
AI Summary
با توجه به انتخابات اخیر در اسرائیل، که با پوشش رسانهای گستردهای در ایالات متحده همراه بود، شاهد اظهارنظرهای شدیدی از سوی چهرههای رسانهای آمریکایی بودیم. مارک لوین، مجری فاکس نیوز، با لحنی عمیقاً حزبی و احساسی، از اسرائیلیها خواست تا به ائتلاف راستگرا رأی دهند و هشدار داد که در غیر این صورت کشورشان را به "چپگرایان، خودپرستان و اعرابی که از کشورشان متنفرند" واگذار خواهند کرد. این اظهارات نه تنها نشاندهنده تعصب شدید او به نفع یک طرف در انتخابات یک کشور خارجی است، بلکه از کلماتی استفاده میکند که بسیاری از استدلالهای مطرح شده توسط لابی اسرائیل در ایالات متحده را زیر سؤال میبرد.
لوین به طور خاص به "اعراب" اشاره کرد و گفت که اگر رأی ندهند، "اعراب" کنترل کشور را به دست خواهند گرفت و آن را نابود خواهند کرد. نکته قابل توجه این است که او نه از حماس یا گروههای خارجی، بلکه از شهروندان عرب اسرائیل صحبت میکرد؛ مردمی که مدتهاست در این سرزمین زندگی میکنند و بخشی از جمعیت بومی اسرائیل محسوب میشوند. این اظهارات در تناقض آشکار با روایت رایج در ایالات متحده است که اسرائیل را نه تنها یک دموکراسی، بلکه تنها دموکراسی در خاورمیانه معرفی میکند و به همین دلیل ایالات متحده موظف به حمایت از آن است.
دموکراسی، به معنای واقعی کلمه، سیستمی است که در آن شهروندان، بدون توجه به نژاد یا مذهب، صاحب کشور هستند و دولت برای حفظ حقوق و پاسخگویی به نگرانیهای آنها وجود دارد. ادعای دموکراتیک بودن اسرائیل، با این حال، با واقعیتهای موجود در داخل آن، به ویژه در مورد شهروندان عرب، در تضاد است. لوین با اظهارات خود، به نوعی اعتراف میکند که دموکراسی در اسرائیل، آنطور که ادعا میشود، عمل نمیکند، زیرا مشارکت شهروندان عرب در روند دموکراتیک، به عنوان یک "فاجعه" تلقی میشود. این نشان میدهد که پروژه اصلی، نه یک پروژه دموکراتیک، بلکه ایجاد یک "دولت قومی" بر اساس DNA است.
این دیدگاه تنها به لوین محدود نمیشود. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر وقت اسرائیل، پس از انتخابات اخیر، ادعا کرد که "انتخابات در اسرائیل توسط احزاب عربی که از تروریسم حمایت میکنند و خواهان نابودی دولت یهودی هستند، از طریق جرایم جدی رشوه، تهدید، خشونت، جعل و استفاده از نرمافزارهای ممنوعه برای بسیج رأیدهندگان به سرقت رفته است." این اظهارات، که به وضوح شهروندان عرب اسرائیل را به عنوان دشمنان داخلی معرفی میکند و حق رأی آنها را زیر سؤال میبرد، نوعی زبان نسلکشی محسوب میشود و با اصول دموکراسی و تمدن غربی کاملاً ناسازگار است.
یائیر نتانیاهو، پسر نخستوزیر، نیز در این راستا اظهار داشت که "نتایج انتخابات ثابت میکند که اکثریت اعراب مسلمان در اسرائیل خود را فلسطینی میدانند، تروریسم علیه ما را توجیه میکنند، میخواهند همه یهودیان را از اینجا بیرون کنند، آرزوی نابودی دولت یهودی و ایجاد یک دولت عربی-اسلامی فلسطینی بر ویرانههای آن را دارند." او حتی پیشنهاد کرد که احزاب عربی نباید اجازه داشته باشند در کنست شرکت کنند، زیرا به گفته او، آنها از تروریسم حمایت میکنند و اسرائیل را به عنوان یک دولت یهودی نفی میکنند. این دیدگاه، به وضوح نشاندهنده نژادپرستی عمیق و عدم تمایل به پذیرش مشارکت کامل شهروندان عرب در نظام سیاسی اسرائیل است.
در واقع، شهروندان عرب اسرائیل، که حدود ۲۰ درصد جمعیت را تشکیل میدهند، با تبعیضهای ساختاری و جداسازی دولتی روبرو هستند، از جمله مدارس جداگانه و با بودجه کمتر. این وضعیت، با ادعاهای اسرائیل مبنی بر دموکراتیک بودن، در تضاد آشکار است. بن شاپیرو، یکی دیگر از حامیان سرسخت اسرائیل در ایالات متحده، نیز به صراحت پیشنهاد کرد که "باید حق رأی اعراب در اسرائیل سلب شود" زیرا به گفته او، احزاب عربی "آشکارا ضد اسرائیل هستند و خواهان نابودی دولت اسرائیل هستند." این اظهارات، حتی از سوی کسانی که خود را مدافع دموکراسی آمریکایی و سیستمهای غربی میدانند، نشاندهنده یک تغییر خطرناک در گفتمان عمومی است.
واقعیت این است که اقدامات تروریستی در اسرائیل و سرزمینهای اشغالی، عمدتاً توسط اسرائیلیها، اعم از سربازان ارتش، نیروهای امنیتی شین بت و شهرکنشینان، انجام میشود. شهرکنشینان، که بسیاری از آنها از ایالات متحده آمدهاند، با تشویق دولت اسرائیل و با حمایت مالی گسترده از سوی اهداکنندگان آمریکایی، در کرانه باختری مستقر شدهاند. این منطقه، که در جنگ ۱۹۶۷ توسط اسرائیل اشغال شد، هرگز به عنوان بخشی از اسرائیل اعلام نشده است و ساکنان عرب آن حق رأی ندارند، در حالی که شهرکنشینان یهودی، حتی اگر اخیراً از ایالات متحده آمده باشند، میتوانند رأی دهند. این وضعیت، یک "منطقه خاکستری" ایجاد کرده است که در آن نقض حقوق بشر و خشونت علیه فلسطینیان به طور فزایندهای رخ میدهد.
یک نمونه تکاندهنده از این خشونتها، ویدیویی است که در آن شهرکنشینان نقابدار، یک مرد مسن آمریکایی-عرب را در کرانه باختری به شدت کتک میزنند و سپس اتومبیل خانواده او را به آتش میکشند. این مرد، که از ترس جان خانوادهاش حاضر به افشای هویت خود نشد، شهروند آمریکایی است، اما سفارت آمریکا و مقامات آمریکایی، به دلیل حمایت بیقید و شرط از اسرائیل، در دفاع از او کوتاهی میکنند. این نشان میدهد که چگونه منافع آمریکا و شهروندانش، تحتالشعاع حمایت از یک دولت خارجی قرار گرفته است.
جفری ساکس، کارشناس برجسته مسائل اسرائیل، نیز تأکید میکند که نتانیاهو نه تنها برای اسرائیل، بلکه برای ایالات متحده نیز یک فاجعه بوده است. او اشاره میکند که نتانیاهو با نفوذ خود بر رؤسای جمهور آمریکا، از جمله دونالد ترامپ، سیاستهای خارجی آمریکا را به نفع اسرائیل و علیه منافع آمریکا تغییر داده است، از جمله با کشاندن آمریکا به جنگهای بیپایان در خاورمیانه. ساکس معتقد است که با رفتن نتانیاهو، فرصتی برای آمریکا فراهم میشود تا حاکمیت خود را بازیابد و از حمایت از جنایات اسرائیل دست بردارد.
او همچنین به این نکته اشاره میکند که صهیونیسم در ابتدا یک جنبش سکولار بود، اما با گذشت زمان، به یک نوع "یهودیت عضلانی و فاشیستی" تبدیل شده است که توسط چهرههایی مانند بن گاویر نمایندگی میشود. این دیدگاه، که یهودیان را برتر میداند و اعراب را باید اخراج یا کشته شوند، با اصول اخلاقی یهودیت و مسیحیت در تضاد آشکار است. ساکس تأکید میکند که مخالفت با اقدامات خشونتآمیز دولت اسرائیل، نه تنها ضد یهودی نیست، بلکه دفاع از اصول اخلاقی یهودیت است.
در نهایت، ساکس پیشبینی میکند که با تغییر دیدگاه عمومی در ایالات متحده و عدم تمایل مردم به حمایت از جنایات اسرائیل، آمریکا مجبور خواهد شد حمایت خود را از این رژیم قطع کند. این امر، اسرائیل را مجبور به بازنگری در سیاستهای خود خواهد کرد. او دو سناریوی ممکن را مطرح میکند: ایجاد دو دولت مستقل (یک دولت عربی و یک دولت یهودی) که دهههاست از سوی اعراب پیشنهاد شده است، یا ایجاد یک دولت واحد دو ملیتی (اسرائیل-فلسطین) که در آن یهودیان و اعراب با حقوق برابر زندگی و حکومت میکنند. این مدل، که مشابه کشورهای دو ملیتی مانند بلژیک است، میتواند راهحلی برای این مناقشه طولانی باشد و به خشونتها پایان دهد.
حمایت بیقید و شرط آمریکا از اسرائیل، که با کمکهای مالی هنگفت و پشتیبانی سیاسی همراه است، نه تنها به هزینه منافع آمریکا تمام شده، بلکه به گسترش جنگ و بیثباتی در خاورمیانه نیز دامن زده است. تغییر این سیاست، نه تنها به نفع آمریکا، بلکه به نفع مردم منطقه و آینده اسرائیل خواهد بود.